ناصر الدين شاه قاجار

130

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

دارد چهار ساعت بغروب مانده بود كه باينجا رسيديم كالسكه‌ها را مرخّص فرموديم ببرند كه خودمان سواره از راه ميانبر به منزل مراجعت كنيم و يورتى هم مشخّص نمائيم كه اردو بيايد آنجا بيفتد چاى و عصرانه صرف شد و دو ساعت و نيم بغروب مانده اسب خواسته سوار شديم جناب امين السّلطان هم همه‌جا همراه ما بود در اين راهى كه ميآمديم تمام صحرا زراعت بود و از حاشيه و كنار زراعت‌ها عبور ميكرديم تا رسيديم بده بابا رستم بيدستان و چشمهء داشت حاجب الدّوله را خواستيم آمد جاى سراپرده را معيّن كرديم و فرموديم پس فردا بيايند چادر ما را اينجا بزنند كه اردو هم بيايد اينجا بيفتد بعد آمده بده قلعه ذرّتى كه در دامنه طرف دست راست بوده رسيديم ده درّهء ابراهيم هم طرف دست راست بود ده كوچك ديگرى هم ديده شد كه كله مارى ميگفتند طرف دست چپ هم ده بيان و قلعهء قباد بود رودخانه هم كه از كاماساب ميآيد از وسط اين صحرا و از همان ده بابا رستم كه فرموديم در آنجا سراپرده بزنند ميگذرد خلاصه آمديم تا نزديك غروب وارد منزل شديم روز يكشنبه پانزدهم صبح فرموده بوديم اكبر خان نايب ناظر و مرتضى خان اعتماد الحضرة و ميرزا محمّد خان از پيش بروند نزديك چشمهء كاماساب آفتاب‌گردان زده نهار حاضر كنند سوار شده رفتيم تا بجزيرهء